| دارابی: موسیقی محلی ایران در تیررس سارقان هنر قرار دارد |
| ساعت ٤:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
محمدرضا دارابی خواننده ترانههای محلی کرمانشاهی با اشاره به این که موسیقی محلی ایران در تیررس سارقان هنری قرار دارند، گفت: برای دفاع از حریم آثار موسیقایی محلی ایران، جز مسئولان، خود هنرمندان موسیقی میتوانند در حفظ اصالتهای این موسیقی نقش داشته باشند. کرمانشاه به عنوان بزرگترین شهر کردنشین و مرکزیت غرب کشور زادگاه هنرمندان و بزرگانی در عرصه فرهنگ و هنر بوده که نامشان در تاریخ این مرز و بوم با افتخار به ثبت رسیده است.
لینک مطلب: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8908140557 منبع : فارس |
|
| در موسیقی؛ رشد نکردهایم چون استادان دلسوز نداشتهایم |
| ساعت ۳:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
همایون خرم بعداز 10 سال سکوت؛ 10 و11 آذر در برج میلاد به صحنه میرود. خرم معتقد است که آموزش موسیقی باید با نت همراه باشد. میگوید؛ موسیقی همزمان با مناسبات اجتماعی پیش نرفته و اعلام میکند که امروز استاد دلسوز نداریم. همایون خرم نه تنها یک موسیقیدان است بلکه خود بخشی از تاریخ موسیقی و اجتماعی است. همنشینی وی با دو یار قدیمی یعنی بیژن ترقی و علی تجویدی منجر به ساخت آهنگهایی شد که ذهن مخاطبان را برای سالهای دور به خود مشغول میکند و زمزمهی آنها خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را زنده میکند.
بعدها در بسیاری از برنامههای موسیقی رادیو خصوصا در برنامه گلها بهعنوان آهنگساز سولیست ویلن و رهبر ارکستر؛ آثاری با ارزش ارائه داد. همایون به موازات فعالیت در موسیقی ایران؛ از کسب علم نیز غافل نبود و در اکثر مراحل تحصیل از شاگردان ممتاز بود. او تحصیلات عالیهی خود را با اخذ دانشنامه در رشته مهندسی برق ادامه داد. سمتهای ایشان در زمینهی هنر موسیقی شامل: عضو شورای عالی موسیقی رادیو، رهبر ارکستر سازهای ملی، سرپرست ارکستر سازهای ملی، استاد دانشکده موسیقی ملی و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامههای موسیقی ایرانی و خصوصا برنامه گلها، رهبری ارکستر گلها و سولیست ویلن است.
برای شروع؛ چرا حدود 10 سال از اجراهای صحنهای دور بودهاید و چرا به یکباره تصمیم به اجرای صحنهای گرفتهاید؟
قطعهی دیگر «رسوای زمانه» نام دارد که با صدای آقای قربانی منتشر شده است. این آلبوم درواقع همان کارهایی است که در برنامهی گلها اجرا شده است با دو قطعهی جدید که نتیجهی کار روی اشعار حافظ است. به عقیده خودم؛ من هیچگاه از موسیقی کناره نمیگیرم.
فکر میکنید اجرای قطعات قدیمی علاوه بر حس ناستالوژیک برای مخاطبان؛ چه تاثیری بر روند موسیقی خواهد گذاشت؟ ــ بهنظر من؛ موسیقی خوب دارای دو جنبه است. امروزه بخش اول موسیقی را موسیقی پاپ و سنتی تشکیل میدهد که در نوع خودش میتواند به اندازهی کافی تحرک و تاثیرگذاری داشته باشد ولی باید این مساله را مورد بررسی قرار دهیم که چرا امروز؛ دیگر جوانان به موسیقی پاپ هم اهمیت نمی دهند و به سمت موسیقیهای دیگر گرایش یافتهاند.
باشد. در موسیقی اگر معرفت وجود نداشته باشد، بخش اول هم کارایی خود را ازدست میدهد. درواقع این دو بخش همدیگر را کامل میکنند. در اوایل سال 80 شما یک ارکستر تشکیل داده بودید که رهبری آن را بابک شهرکی و پیانوی آن را سامان احتشامی عهدهدار بودند اما اجرای شما در فرهنگسرای بهمن لغو شد، چرا دوباره اقدام به راهاندازی آن ارکستر نمیکنید؟ ــ تعدادی از شاگردان من تصمیم به این کار گرفتند. بابک شهرکی تعدادی از شاگردان را دعوت و گروهی را تشکیل داد که اسم این گروه بهنام خرم نامگذاری شد. سامان احتشامی هم در این کنسرت با نوازندگی پیانو گروه را همراهی میکرد. همچنین سالار عقیلی به گروه پیوست و خوانندگی را بهعهده گرفت و کارهای من را اجرا کرد. این گروه میخواست این راه را ادامه دهد اما چون همه درکنار هم نبودند و در گروههای مختلف فعالیت میکردند، مجبور شدند که بعداز چند اجرا؛ گروه را در وسطهای راه رها کنند. بسیاری معتقدند که آموزش موسیقی ایرانی باید سینه به سینه و شفاهی باشد، نظر شما در این زمینه چیست؟ ــ برای یادگیری یک سطح و یک عمق وجود دارد که باید مطابق با زمان پیش رفت که به طور اصولی؛ آموزش لازم از همین طریق انجام میشود. آموزش اصولی موسیقی باید گام به گام پیش برود یعنی باید نت و ریتم و میزان و ....یاد گرفت. ازنظر یادگیری بهتر است با نت موسیقی آموزش داده شود. اما این سطح کار آموزش است. عمق قضیه نزد استاد است. استاد باید معرفت موسیقی را آموزش دهد و کسی؛ عمق موسیقی را دریافت میکند که بتواند معرفت را به درستی یاد بگیرد. در آموزش موسیقی؛ گفتار و عمل درکنار هم معنا پیدا میکنند. بسیاری معتقدند که موسیقی ایرانی همزمان با مناسبات اجتماعی پیش نرفته است؛ بهگونهای که تاثیر این مناسبات اجتماعی در اشعار شاعرانی مانند شاملو، اخوان و سیاوش کسرایی معلوم است اما این تغییر مناسبات چرا در موسیقی مشهود نیست؟ ــ موسیقی همیشه باید جلوتر از مردم پیش برود و همیشه جلوتر باشد. مردم به مرور زمان افکار و عقایدشان تغییر میکند. موسیقی هم باید همزمان با این تغییرها متحول شود. ممکن است از طریق طرز فکر؛ تغییر کرده باشیم ولی هنوز به همان منوال قدیم در حوزه موسیقی ماندهایم و اصلا رشد نکردهایم. ما باید آثاری ارائه دهیم تا این تغییرات اساسی در آثار موسیقی هم خودش را نشان دهد. برنامه گلها متعلق به زمانی بود که رسانههای مختلفی مانند تلویزیون و ماهواره نبود. شاید یکی از دلایل معروف شدن این برنامهها به همین موضوع برمیگردد. شما چه فکر میکنید؟ ــ در آن زمان فقط رادیو بود که انسان را مجذوب میکرد. در طول هفته یکبار آهنگ روز را پخش میکردند. اما ازنظر من به رسانهی خاصی ربطی ندارد بلکه به افراد برمیگردد. من به این معتقد هستم که سخن چون از دل بر آید بر دل هم مینشیند. در زمان حال؛ تعداد آثار موسیقی بسیار بالاست ولی بهدلیل آنکه به آن اهمیت نمیدهند مورد توجه واقع نمیشود. در زمان ما هم اهل موسیقی و هم مردم مشتاق بودند و با علاقه؛ برنامه یا یک اثر را دنبال میکردند و پیگیر بودند. بهدلیل آنکه هنرمندان با عشق و علاقه پیگیری میکردند؛ کار هم در انتها بازدهی کار خود را داشت. وقتی بسیار جوان بودید، هنرمندی مانند استاد ابوالحسن خان صبا دست شما را گرفت و شما را به برنامههای رادیو دعوت کرد اما هماکنون شاید دیگر چنین شخصیتی برای هدایت استعدادهای جوان وجود ندارد. ــ استادانی همچون ابوالحسن خان صبا بسیار کم پیدا میشوند. استاد صبا با جان و دل و قدم به قدم به من آموزش داد. درواقع امروزه استادان دلسوزی وجود ندارند و در این رابطه دو طرفه نقش استاد بسیار پررنگتر است و خودش را بیشتر نشان میدهد. استاد؛ وظیفهی یاد دادن هنر موسیقی را برعهده دارد حتی در زمان استاد صبا؛ استادان بسیاری وجود داشتند اما در پایه و سطح ایشان نبودند. استادانی همچون استاد صبا منحصربفرد هستند. این چنین استادانی در تربیت هنری شاگردان نقش اساسی دارند. ازنظر من؛ استادان باید بذر را بپاشند و منتظر باشند تا آن را درو کنند. چون این شاگردان؛ استادان فردا هستند و باید تمامی آموزشها را دوباره به دیگری منتقل کنند. خوب بودن یک استاد؛ درونی است پس باید همکاری داشت تا چراغ در عرصه موسیقی خاموش نشود. به تازگی خبری درباره انتشار ردیفهایتان انعکاس دادهاید، درباره آن توضیح دهید؟ ــ ردیف اول؛ نوای مهر یک است که چپ کوک است و مدتها است که منتشر شده و به تازگی تجدیدچاپ شده است و بعدی؛ نوای مهر دو است که راست کوک است و بسیار مفصل توضیخ داده شده است. من به این نتیجه رسیدم که باید کم کم این ردیفها چاپ شوند. همچنین میخواهم شور ابوعطا و دشتی را چاپ کنم که در آن؛ راجع به سه مقام صحبت شده است و دیگری چهارمضرابهای من است که روی 12 مقام و دستگاه کار شده است و بداههنوازیهای من را شامل میشود.
لینک خبر : http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=163108 منبع : ایلنا |
|
| گفتگو با سالار عقیلی:موسیقی پاپ موسیقی نیست که انسان را به تفکر وادارد |
| ساعت ۳:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
مورد هنرمندان ایرانی هیچوقت منبع مشخصی وجود ندارد که بشود زندگینامه آنها را پیدا کرد. البته روی سایت شما بود. ولی جاهایی هم مواردی را اشاره کرده اند که در زندگینامه شما در سایت تان نیست. شما مدرک بازیگری هم دارید؟
جایی هم رسید این کار؟ کار خاصی انجام دادید یا نه؟
منبع : رادیو فردا |
|
| موسیقیدانان باید نفس تازه ای به این هنر ببخشند |
| ساعت ۳:٥٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
حسین علیزاده گفت : هنرمندان موسیقی اهل برقراری ارتباط و گفتگو با یکدیگر نیستند و هریک از آنها در جزیره ای نشسته و به کار خود مشغولند اما وقت آن رسیده که هر یک از هنرمندان به سهم خود نفس تازه ای به روح هنر موسیقی ببخشند. حسین علیزاده از سرگرفته شدن فعالیتهای ارکستر موسیقی ملی را ایجاد انگیزه های تازه در هنرمندان جوان دانست و گفت: عده ای از هنرمندان جوان و با انگیزه هستند که جایی برای عرضه و حضور در عرصه موسیقی را ندارند از همین رو ارکستر موسیقی ملی باید بار دیگر فعالیتهای خود را از سر می گرفت تا امکان فعالیت برای این هنرمندان به وجود می آمد و ای کاش همه دوستان همکارم به سهم خود در این شرایط حساس اجتماعی و فرهنگی وارد عرصه فعالیت می شدند و روح تازه ای به هنر ارزشمند موسیقی می بخشیدند. علیزاده به انگیزه های حضور در شورای فنی ارکستر موسیقی ملی ایران، نامناسب بودن شرایط برای ارائه اثر تازه هنری و همچنین ضرورت کاهش تصدیگری دولت در بخش خصوصی اشاره و درباره دیگر موضوعات مهم روزدر خصوص هنر موسیقی صحبت کرد. در ادامه مشروح این گفتگو را می خوانید. ارکستر ملی در طول ده سال فعالیت خود با فراز و فرودهای بسیاری مواجه بوده است و به نظرمی رسید با رفتن فرهاد فخرالدینی راه اندازی مجدد این ارکستر سهل و ممتنع باشد چرا و به چه انگیزه ای پرچمدار راه اندازی مجدد این ارکستر شدید؟ - حسین علیزاده : در ادبیات و گویش عامه مردم واژه های مهمی وجود دارد که بار معنایی شگرف و گسترده ای در آن نهفته است مانند واژه "ملی" که در ترکیب با هنر موسیقی اصیل ایرانی به ارکستر موسیقی ملی تبدیل شده است. البته در بسیاری مواقع این واژه معنای دولتی می دهد به این معنا که یک پدیده ای مال مردم است و نهادهای دولتی خود را نماینده ملت می دانند و آن واژه را بر مبنای منافع خود تغییر می دهند که این مسئله مورد بحث من نیست اما وقتی ارکستر موسیقی ملی مطرح می شود مسئله فرق می کند چرا که هم عنوان ملی دارد و هم به هنر موسیقی اضافه شده است از همین رو به متخصص و صاحب اندیشه در این حوزه احتیاج است تا این عنوان را در مسیر درست هدایت کند.
نمی توان ضرورتها را نفی کرد ولی برخی پدیده های هنری در حال نفی شدن است به عنوان مثال موسیقی پاپ که به عنوان یکی از انواع موسیقی مصرفی مطرح است در ایران حذف می شود این درحالی است که موسیقی پاپ یکی از رشته های تحصیلی در دانشگاهها است حدود دوازده سال پیش زمانی که ارکستر موسیقی ملی تاسیس شد من و آقای ظریف از اعضای شورای فنی این ارکستر بودیم با این هدف که نوعی از موسیقی ملی و میهنی را ارائه دهیم و در طول سالها فعالیت ارکستر ملی به رهبری فخرالدینی این مفهوم تا اندازه ای ارائه شد اما من معتقدم که موسیقی باید متنوع باشد به این معنا که موسیقی سنتی و تاریخی که از آن صحبت می کنیم آن چیزی نیست که در حال حاضر وجود دارد و بسیاری از پدیده هایی که از آن صحبت می کنیم چه از جهت سنت و چه از لحاظ تاریخی در جامعه وجود خارجی ندارد و شرایط فکری زندگی امروز تفاوتهای چشمگیری با گذشته تاریخی دارد به همین دلیل وقتی از موسیقی صحبت می کنیم همین تفاوتها وجود دارد، به این معنا که برخی اعتقاد دارند که فقط موسیقی سنتی باید عرضه شود و برخی به نوگرایی معتقدند. اما درباره هر دو پدیده حرف برای گفتن دارم . به اعتقاد من موسیقی سنتی امروزه جریان ندارد و البته از این مسئله نارحت هستم اما در عین حال معتقدم که فقط موسیقی سنتی نباید در راس سیاستگذاریهای موسیقایی باشد ولی آنچه در سالهای بعد از انقلاب اتفاق افتاده این است که افراد سنتگرای افراطی مسئولیتهای هنری را به عهده گرفتند و در انجام تمام امور موسیقی بحث سنتگرایی را پیش بردند اما در حال حاضر ردپای این نوع موسیقی وجود ندارد و انگار عمر موسیقی سنتی افراط گرا با پایان عمر استخدامی مسئولان آن دوره نیز به پایان رسیده است و اگر پیچ رادیو و تلویزیون را باز کنیم اثری از موسیقی سنتی ایران نمی شنویم و به تبع در کنسرتها و محصولات موسیقایی که برای عموم عرضه می شود اثری از موسیقی سنتی وجود ندارد و زمانی که حرف از موسیقی سنتی به میان می آید یک عده این نوع موسیقی را واپسگرایی تعبیر می کنند اما جامعه هنری اتفاقا از همین ناحیه رنج می برد چرا که محصولات فرهنگی به خصوص در حوزه موسیقی همیشه به سوی نوگرایی تمایل دارند بدون اینکه ریشه های موسیقی ایرانی حفظ شده باشد. در صحبتهای خود عنوان کردید که موسیقی سنتی در حال حاضر جریان ندارد اما این نوع موسیقی که از آن یاد می کنید یک بنیان تاریخی دارد. - من هم معتقدم موسیقی سنتی دوست داشته شدن و یا نشدن ندارد درست مانند اینکه عنوان شود که تاریخ ایران را دوست نداریم در حالی که این تاریخ وجود دارد و ربطی به دوست داشته شدن و یا دوست نداشتن ندارد اما یک هنرمند و یا هر فرد تاثیرگذار با نوع تفکر و شیوه زندگی خود می تواند تاریخ دیگری را رقم بزند. بنابراین موسیقی سنتی هم درست مانند تاریخ وجود دارد اما قرار نیست در این نوع موسیقی بمانیم و پیش نرویم بلکه شناخت پایه و اساس این نوع موسیقی موجب می شود که پشتوانه ذهنی از تاریخ هنر موسیقی سرزمین خود داشته باشیم چرا که این نوع موسیقی بخش بزرگی از تاریخ هنر موسیقی ایران زمین را تشکیل می دهد و ذهن خلاق هنرمندان در دوره های مختلف تاریخی به آن جان بخشیده است و در تمام دنیا هم همینگونه بوده است و تاریخ هنر از یک نسل به نسل دیگری منتقل می شود وهیچگاه یک هنرمند مدرنیست آگاه هیچگاه گذشته تاریخی هنر خود را نفی نمی کند و به ریشه ها احترام می گذارد اما در حال حاضر این اتفاق در ایران نیفتاده است و افراط در سنت امری اشتباه و اشتباهی تاریخی و اجتماعی بوده است من به شخصه شعار سنتگرایی را نمی دادم ولی از آن ریشه بیرون آمده ام اما مدام این سئوال را می کنم که چرا دیگر از کسانی که دور موسیقی حصار کشیدند و همه برنامه و سیاستهای امور موسیقایی را به سمت موسیقی سنتی سوق دادند خبری نیست؟ و درست به دلیل همین افراط گراییها است که معتقدم موسیقی سنتی در حال حاضر جریان ندارد. به اعتقاد من نسل جوان هنرمند به دلیل همین نگاه افراطی که همواره برهنر موسیقی سایه انداخته بود تحت تاثیر فرهنگ غرب قرار گرفتند. به عبارت دیگر، جوانهای فعال در عرصه موسیقی خیلی ایرانی نیستند و شاید فرهنگهای دیگر به خصوص فرهنگ غرب را بیشتر جذب کرده اند فرهنگی که یک روز از آن به تهاجم فرهنگی یاد می کردیم و متاسفانه آنچه موجود است نه تنها سنت نیست بلکه هیچ هویت دیگری نیز ندارد. با توجه به صحبتهای شما جایگاه ارکستر موسیقی ملی کجاست؟ - ارکستر موسیقی ملی در طول حیات خود از جایگاه ارزنده ای برخوردار بود و درست به دلیل همین جایگاه رفیع هست که ضرورت راه اندازی مجدد این ارکستر ایجاد شد و مرا بر آن داشت تا به اتفاق سایر همکارانم پیگیر برنامه های ارکستر موسیقی ملی باشم از همین رو اساس خوب و یا بد بودن ارکستر موسیقی ملی به خودی خود مردود است چراکه به اعتقاد من ارکستر موسیقی ملی فرصتی است برای آهنگسازان جوان و خلاق تا آثاری با رنگ مایه های موسیقی ایرانی خلق کنند و یک عده به شوق می آیند تا در کنار آهنگسازان صاحب نام موسیقی ایرانی آثاری برای ارکستر بنویسند متاسفانه فعالیتهای ارکستر موسیقی در شرایط فعلی به کار در استودیها محدود شده است در حالی که ما ارکستری با رنگ مایه های موسیقی ایرانی می خواهیم که با کیفیت و انگیزه کار کند. بر همین اساس قبل از اینکه موسیقی ارکستر موسیقی ملی را دولتی بدانم آن را ملی و میهنی می دانم اما متاسفانه در حال حاضر شاهد هستیم که روی تمام رشته های هنری دست گذاشته و هنر را با نگاهی صرفا ایدئولوژی می نگرند در صورتی که مقوله هنر به خصوص هنر موسیقی ابعاد گسترده ای دارد و نمی توان هنرمندان را قالب ریزی کرد و انتظار داشت همه به یک شکل فکر کنند چراکه بزرگی هنر به تعدد تفکر است. این تعدد تفکر به تعدد گروههای هنری و ارکسترهای موسیقی احتیاج دارد اما در شرایط فعلی گوناگونی فعالیت وجود ندارد. - من هم می دانم که این تعدد وجود ندارد و ای کاش به اندازه تمام شهرهای ایران ارکستر داشتیم و یا تعداد بسیاری گروه موسیقی سنتی و یا گروههای موسیقی پاپ داشتیم و آنچه ما امروز به عنوان ای کاش از آن یاد می کنیم در دنیا به ضرورت تبدیل شده است و نمی توان این ضرورت را نفی کرد ولی این پدیده های هنری در حال نفی شدن است به عنوان مثال موسیقی پاپ که به عنوان یکی از انواع موسیقی مصرفی مطرح است در ایران حذف می شود این درحالی است که موسیقی پاپ یکی از رشته های تحصیلی در دانشگاهها است و حالا این نوع موسیقی را چه قبول داشته باشیم و چه قبول نداشته باشیم سوغاتی و وارداتی است و هیچ اشکال ندارد از این سوغات استفاده مطلوب شود چرا که افراد مبتکر و خلاق در همین چارچوب آثار خوب و ارزنده ای ارائه می کنند و صرف اینکه موسیقی سنتی و یا پاپ است به تنهایی ارزش هنری ندارد مگر اینکه ارزش هنری را موزیسین ایجاد کند بنابراین نگاه تک بعدی در هنر و به هنرمند راه به جایی نمی برد. این نگاه تک بعدی در شیوه سیاستگذاریهای امور موسیقی وجود دارد ؟ - به اعتقاد من در ابعاد مختلف هنر وجود دارد و فقط موسیقی را دربرنمی گیرد من به عنوان آهنگساز وقتی می خواهم قطعه ای را بسازم از همان ابتدا به مجوز اثر فکر می کنم و این پدیده خطرناکی است که در حال اتفاق افتادن است چرا که هنر و ایده هنرمند را کور می کنند به نظرمن ترس از ایده و تفکر هنرمند مسئله ای است که در طول سالهای گذشته وجود داشته است درحالی که چنین ترسی بی معنا است چرا که تجربه نشان داده است وقتی هنرمندی بیش از اندازه کار سفارشی انجام می دهد هنرمند واقعی نیست چرا که هنرمند واقعی هیچگاه زیربار سفارش به معنای دستور گرفتن از ارگان دولتی نرفته است و این پدیده ای است که در طول تاریخ مورد ستایش قرار گرفته است. به اعتقاد من یک هنرمند خوب علاوه بر هنر خوب غرور و عزت نفس داشته است تا به چهره ای شناخته شده تبدیل شده است از همین رو وزارت ارشاد و یا هرنهاد دولتی نمی تواند عشق را برای هنرمند دیکته کند درست مثل اینکه اگر در زمان حافظ و مولانا عشق دیکته می شد آن وقت عشق تک بعدی برای آیندگان می ماند در صورتی که تک تک ابیات حافظ و مولانا تازگی و طراوت خاص خودش را دارد و هر فردی بر اساس برداشتهای شخصی از این عشق یاد می کند. آقای علیزاده در این موضوع که ارکستر موسیقی ملی باید وجود داشته باشد شکی نیست اما سئوال اینجا است که چرا رهبری این ارکستر از فرهاد فخرالدینی باید به بردیار کیارس برسد؟
معتقدم که فقط موسیقی سنتی نباید در راس سیاستگذاری ها باشد ولی آنچه در سالهای بعد از انقلاب اتفاق افتاده این است که افراد سنتگرای افراطی مسئولیت های هنری را به عهده گرفتند - فرهاد فخرالدینی موسیقیدانی است که در زمینه های مختلف هنر موسیقی صاحب تخصص است و آثار ارزنده ای هم دارد اما حوزه اصلی ایشان رهبری ارکستر نیست ولی از روی عشق و علاقه ای که به این هنر داشته است سالهای بسیار این ارکستر را رهبری کرده است بنابراین رهبری و مسئولیت این اثر انرژی بسیاری می خواهد و هر استادی بالاخره یکروزی در هرجایی که قرار داشته باشد جای خود را را به جوانترها می دهد ضمن اینکه هیچگاه مسئله جایگزینی مطرح نبوده است و با احترام به هر دلیلی که ایشان تشخیص داده اند که دیگر در ارکستر ملی حضور نداشته باشند نباید ارکستر موسیقی ملی را تعطیل می شد و منظور و هدف آقای فخرالدینی از ترک ارکستر هم این نبوده که فعالیتهای ارکستر ملی برای همیشه متوقف شود. برهمین اصل پس از رفتن ایشان قوه محرک ارکستر باید به راه می افتاد و انتخاب رهبرهم پدیده ای غیرمعمولی نیست و هیچ تعصبی هم روی این مسئله وجود ندارد. به اعتقاد من بردیار کیارس یکی از موزیسینهای خیلی خوب در حوزه رهبری ارکستر است و باید منتظر بود و دید که چگونه ارکستر ملی را رهبری می کند و به جای اینکه خوشحال باشیم ارکستر ملی پس از یکسال و نیم توقف در انجام فعالیتهای خود فعالیت های خود را از سر گرفته به پیشداوری درخصوص کم و کیف رهبری یک رهبر جوان نشسته ایم ضمن اینکه میانگین سنی رهبران دنیا بین 25 تا 30 است و نمی توان قابلیتهای کیارس را به صرف اینکه جوان است زیرسئوال برد. تصمیم شورای فنی ارکسترملی در خصوص نحوه انتخاب رهبری ارکستر چیست آیا بردیار کیارس به عنوان رهبر دائم باقی خواهد ماند. - ارکستر موسیقی ملی پدیده موروثی نیست که فقط کیارس باشد و بماند. قضیه به این ترتیب است که هر آهنگسازی که اثری ارائه می دهد پس از تایید شورای فنی اگر بتواند اثر خود را رهبری کند به عنوان رهبر مهمان ارکستر را رهبری کند با این اوصاف در شرایط فعلی نیرویی لازم است که ارکستر را به حرکت درآورد و بردیار کیارس به عنوان یک موزیسن جوان و با توجه به شناختی که من از او دارم می تواند از عهده این کار برآید و خوشبختانه علاوه بر انرژی که در کیارس سراغ دارم عشق او به کار در برخی موارد توصیف نشدنی است در واقع بی تابی و شوریدگی در رهبری همان عشقی است که در او می بینم. آقای علیزاده جدا از اینکه در شورای فنی ارکستر موسیقی ملی حضور دارید مخاطب شما را به عنوان هنرمندی می شناسند که در قالب گروه "هم آوایان" کنسرت موسیقی می دهد اما در یکسال و نیم اخیر از فعالیت گروه شما خبری نیست اما به کرات در اخبار می خوانیم که همراه با دیگر هنرمندان کنسرتهایی را در خارج از کشور برگزار می کنید. پس سهم هنرمند علاقمندان به موسیقی ایرانی در چه جایگاهی قرار دارد. - برگزاری کنسرت و یا عدم برگزاری یک نیاز درونی است و تنها ریشه اقتصادی مطرح نیست و اگر این سئوال مطرح است که چرا در طول یکسال و نیم گذشته در ایران کنسرت نداشته اما در خارج از کشور کنسرتهایی برگزار کرده ام به این دلیل بوده که کنسرتهای خارج از کشور از دو سال قبل برنامه ریزی می شود اما آنچه مرا اذیت می کند این مسئله است که سیاستگذاریهای کلان دولتی در حوزه هنر به خصوص هنر موسیقی هنوز به این کیفیت نرسیده است که به هنرمند احترام واقعی بگذارند و هنرمند مجبور نباشد برای هر تولید فرهنگی مجوز بگیرد و اگر این اتفاق روزی بیفتد و سایه تصدی دولت از سر هنر و هنرمند برداشته شود نشان دهنده این مطلب است که دولت به کار خود مطمئن است و سیاستگذاریها در انجام امور هنری ضعیف نیست که با کار یک هنرمند احساس خطر کنند. حرف آخر.... - من هم مانند همه کسانی که دلشان برای هنر موسیقی می تپد به آینده امید دارم اما معتقدم ادامه چنین روندی باعث می شود که تا همه یک نوع تفکر داشته باشند و آثاری تولید شود که مجوز پسند باشد و این اتفاق خطر بزرگی برای سیاستگذاران کلان هنر و هنرمند محسوب می شود.
لینک خبر :
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1232037 منبع : مهر |
|
| موسیقی فولکلور در حال فراموشی/ به پرورش خرگوش وام می دهند اما به اثرهنری نه |
| ساعت ۳:٥٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
یک خواننده لرزبان وضعیت موسیقی فولکلور کشور را نگران کننده عنوان کرد و گفت: هم اکنون این موسیقی در حال فراموشی است. اسد پور بیان کرد: این حسی که در این موسیقی است و صداقتی که در اقوام ما و در نهاد شاعر و حس خواننده و آهنگساز است بر مخاطب تاثیر می گذارد و به عنوان مثال یک فارسی زبان وقتی ترانه "یاریار" و "دی بلال" را می شنود با وجود اینکه نمی داند ما چه می گوییم اما تحت تاثیر قرار می گیرد. وی با بیان اینکه تهدیدهای پیش روی موسیقی محلی و مقامی زیاد است، گفت: هجوم فرهنگهای بیگانه و عدم توجه مسئولین به بحث ترویج و اشاعه موسیقی محلی، این موسیقی را به تهدید مواجه کرده است. راک و پاپ جای موسیقی محلی را در روستاها نیز گرفته است وی تاکید کرد: اگر بحث تهاجم فرهنگی است باید با ابزار لازم به جنگ تهاجم فرهنگی غرب برویم و باید با موسیقی، فیلم، نقاشی و با آئین و باورهایمان به جنگ آنها برویم. اسد پور تصریح کرد: وقتی دستمان بسته است آنها مدام حمله می کنند و نتیجه این می شود که در دورافتاده ترین روستاهای کشور به جای گوش دادن به موسیقی محلی به موسیقی راک و پاپ گوش می دهند و روزی خوانندگان محلی را نیز فراموش می کنند. وی عنوان کرد: وقتی ما به دلیل مشکلات مالی توانایی نداشته باشیم و کسی هم حمایت نکند اثری تولید نمی شود و رایت و کپی غیر مجاز و این مسائل نیز باعث می شود که هیچکس رغبت به سرمایه گذاری در موسیقی محلی نداشته باشد. اسد پور افزود: بر این اساس وقتی این فضا خالی شود و جوان امکان دسترسی به کار جدید را نداشته باشد به سراغ موسیقیهای مبتذل غربی می رود و پناه می برد به موسیقیهای که مال ما نیست و شاید تخریب شود و او را به ابتذال بکشاند. تا چند سال آینده گویشمان را هم فراموش می کنیم وی بیان داشت: اکنون روح سنتی جوانان دارد از بین می رود و همین فرهنگ بی مهری، بی توجهی و عدم توجه به سنتها و آیینها، اینها محصول یک فرهنگ دیگری است. این خواننده بختیاری و بویراحمدی اظهار داشت: اکنون در اتوموبیلها، موبایلها و بلوتوثها موسیقیهای آن طرفی پخش می شود و با این وضعیت تا چند سال دیگر جامعه ما به استحاله ای می رسد که هیچ بویی از فرهنگ و تمدن و آیین خودمان به مشام نمی رسد و حتی ممکن است گویشمان هم از یادمان برود. کپی غیرمجاز ضربه سنگینی به پیکر موسیقی محلی زده است این خواننده لرزبان گفت: تکثیر غیرمجاز هم ضربه سنگینی به پیکره تولید موسیقی محلی زده است. اسد پور افزود: شرکتها هم به خاطر کپیهای غیرمجاز نمی توانند کاری انجام دهند و هزینه تهیه کننده برنمی گردد و پول آن به جیب مغازه ها و آنهایی که کپی می کنند و می فروشند، می رود. به پرورش خرگوش وام می دهند اما به تولید اثرهنری نه وی با بیان اینکه فعالین موسیقی محلی از لحاظ مالی تامین نیستند، گفت: هم اکنون برای پرورش خرگوش هم تبصره مالی هست و وام می دهند اما برای تولید یک اثر فرهنگی و هنری که متعلق به یک قوم، یک ایل و تاریخ است تبصره ای نداریم. اسد پور با بیان اینکه چندین بار خواستم برای همیشه از دنیای موسیقی خداحافظی کنم، بیان کرد: من برای خودم چیزی نمی خواهم و با حقوق کارمندی زندگی می کنم. گرچه مستاجر هستم ولی به خاطر مردم حاضرم گرسنگی بکشم ولی حیف است وقتی می بینم صدای ناچیز من در بین مردم جا افتاده و آنها به من احترام می گذارند، از موسیقی محلی و آوازهایی که متعلق به خودشان است محروم شوند. وی عنوان کرد: ما خوانندگان امانتدارانی هستیم که تنها واقعیت کار و زندگی مردم و شادیها و غمهای آنها را در قالب موسیقی فریاد می زنیم و فرهنگ و هنر آنها را زنده نگه می داریم. لبریزم از ترانه و شوق خواندن نیست این خواننده لرزبان گفت: الان لبریز از خواندن هستم و به سنی رسیده ام که یک حس پختگی و درک پیدا کرده ام ولی نمی توانم به خاطر مشکلات فراوان این عرصه بخوانم. اسد پور افزود: هم اکنون دو اثر آماده انتشار دارم که دارند خاک می خورند و کسی نیست که حمایت کند تا این آثار به بازار بیایند و جای خالی اینها را نمی دانم چه چیزی پر خواهد کرد. وی تصریح کرد: این درد بزرگی است که ما وقتی نتوانیم کاری را که مال زمان خودش است روانه بازار کنیم، گرد زمان روی آن می نشیند و کارهای بعدی را هم نمی توانیم تولید کنیم و براین اساس همین طور بدون ذوق و بی احساس مانده ایم. اسد پور یادآور شد: تنها من این طور نیستم و سایر هنرمندان موسیقی فولکلور هم ناامید و در حال درجا زدن و عقب گرد هستند. وی در خصوص خواسته خود از مسئولان موسیقی کشور گفت: خواسته من این است که کارهای ما بازبینی و کارشناسی شود و اگر سرمایه گذاری کنند درآمد آن نیز مال خودشان باشد و ما چیزی نمی خواهیم و تنها تقاضا داریم عرصه موسیقی کشور خالی از آثار فولکلور و بومی نباشد. برای مقابله با هویت گریزی به موسیقی فولکلور نیاز داریم این خواننده تصریح کرد: در عصر جدید که خطر هویت گریزی نسلهای آینده را تهدید می کند ما به موسیقی فولکلور نیاز داریم چراکه ممکن است نسلهای آینده به ریشه ها پشت و ریشه خود را فراموش کنند و از یاد ببرند. اسد پور اظهار داشت: باید به موسیقی مقامی و محلی توجه شود و نگذارند که این گویشها، ترانه ها و نغمه ها و آهنگها که انتقال دهنده فرهنگ هزار ساله این مردمان است، فراموش شوند. وی تاکید کرد: من خطر خیلی جدی را برای موسیقی محلی احساس می کنم و جای موسیقی فولکلور دارد در کشور خالی می شود. http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1233961 منبع : مهر |
|
| گفتوگو با عبدالحسین مختاباد، خواننده و مدرس موسیقی :از تحریم جشنوارهی موسیقی |
| ساعت ۳:٥٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
سیدعبدالحسین مختاباد، خواننده و مدرس موسیقی جشنوارهی موسیقی فجر را تحریم کرد. آقای مختاباد دلیل تحریم بیست و ششمین جشنوارهی موسیقی فجر را، فضای حاکم بر این جشنواره و نیز اوضاع سیاسی و اجتماعی کنونی ایران بیان کرد.
سیدعبدالحسین مختاباد: من ابتدا قصد داشتم در جشنوارهی موسیقی شرکت کنم، اما بعد انصراف دادم چون هم گروههای شرکتکننده خیلی ضعیف هستند و هم اینکه فضای جشنواره بیشتر حالت سیاسی دارد تا جشن فرهنگی! من امسال شرکت نمیکنم. سال گذشته نیز شرکت نکردم الان این اثر در چه مرحلهای از ساخت قرار دارد؟ منبع : رادیو زمانه |
|
| گفتگو با فرزین دارابیفر |
| ساعت ۳:٥۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
شنبه (۲۶ فوریه) کنسرت "به امید دیدار" فرزین دارابیفر، آهنگساز و نوازندهی تار و سهتار، در سالن "آلته فویرواخه" کلن برگزار میشود. این هنرمند در گفتوگو با دویچه وله از این کنسرت و اجرای جدید آلبوم "سر وجود" میگوید. دویچه وله: آقای دارابی فر، آلبوم شما "سر وجود" با اجرای جدید آمادهی نشر میشود. چه قطعاتی را برای اجرای جدید این آلبوم در نظر گرفتهاید؟ فرزین دارابیفر: این آلبوم چهار سال پیش ضبط شد. ولی بهخاطر مسائل پزشکیای که من در ایران داشتم، آن را جمع کردیم و در حقیقت آلبوم بسته شد. ولی آلبوم کامل نشده و یکسری قطعات جدید به آن اضافه شده که بهزودی "سر وجود" به شکلی جدید و با قطعات جدید بیرون خواهد آمد. "سر وجود" مجموعهای است از اشعار کلاسیک و قدیمی تا شعر نو؛ یعنی از رومی و سعدی در این آلبوم هست تا هوشنگ ابتهاج (سایه). اشعار انتخاب شده در آلبوم پیرامون مسئلهی زندگی، بودن و هستی است، اشعار عمیقی که انسان را به فکر وامیدارند. این انتخاب هم برگرفته شده از مسائل زندگی خودم است. انتخاب نام این آلبوم هم به همین جهت است؟ این نام برگرفته از اشعاری است که انتخاب کردهام. مثلاً وقتی دیوان عطار را باز کردم، در شرایط بسیار بسیار سختی در زندگیام بودم. سه اتفاق خیلی بزرگ برایام افتاده بود، یعنی بیماری خیلی شدید، جدایی و از دست دادن کارم. از نظر اقتصادی، عاطفی و تندرستی، فشار زیادی روی من بود. وقتی عطار را باز کردم، میگفت: این شعر انگار انعکاس آن لحظهی زندگی من بود و وقتی آن را میخواندم، به من تسکین میداد و آرامم میکرد. این است که برآن شدم که روی این اشعار کار کنم. در "سر وجود" بیشتر شعرها پیرامون زندگی است. مثلاً شعر آقای سایه است که میگوید: «چه فکر میکنی که بادبان شکسته یعنی در ابتدا با این یأس شروع میکند، اما در پایان میگوید: «بسان رود که در نشیب دره یعنی در پایان شما را میسازد و امید زندگی میدهد که انسان در عین حال که زندگیاش پر از مشکلات است، باید امیدوار به زندگی امیدوار باشد و آن را مثبت ببیند و از آن استفاده کند. این قطعات را در چه شرایطی ساختهاید؟ اجازه میدهید که ما به پشت پرده هم نگاهی بیاندازیم؟ دو آهنگی که میتوانم اینجا مثال بزنم؛ یکی شعر سعدی است که آن را در شرایط عاطفی خیلی سختی ساختم: «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران که شعر خیلی معروفی است و خیلی هم روی آن آهنگ گذاشتهاند. جالب اینجاست که ممکن است این اشعار در آن لحظه شما را ناراحت کند، اما به شکل ژرفناکی به این اشعار دقت میکنید و آنها را میخوانید، در عین حال آرامتان هم میکند. قطعات دیگری هم در این آلبوم هست که در حالت امیدوارکنندهتری ساختهاید؟ فرزین دارابیفر: بله؛ قطعهای که شعر آقای سایه روی آن آمده است، یک قطعهی ضربی است. ریتم ۱۲تایی دارد که از ترکیب هفت و پنج است؛ دو ریتم لنگ، یک ریتم روان را نشان میدهند. آواز این قطعه، شعر سایه است. یعنی روی شعر، آواز گذاشتهایم. در آخر قطعهی ریتمیک و ضربی میآید و به اوج میرسد و آنجاست که میگوید: «بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند، رونده باش و… از شعر گفتیم، بپردازیم به موسیقی. ویژگی این کار چه بوده؟ شما چه تفاوتی بین این کار و کارهایی که قبل از این انجام دادهاید، یا کارهای نوآوران دیگر میبینید؟ فرزین دارابیفر: پرسش خوبی است. من بر این عقیدهام که کار موسیقی باید از دل بیاید. من خودم را خیلی تحت تأثیر آنچه از نظر فروش موفق است، یا سر زبانهاست یا مردم دوست دارند، قرار نمیدهم، طوری که شاخصهای آن موسیقیها یا نشانههای آن موسیقیها را بگیرم و در موسیقیام تأثیر بگذارد. این کار خوبی دارد، بدی هم دارد. بدی آن این است که ممکن است مردم موسیقی مرا دوست نداشته باشند، ولی خوبی آن این است که از دلام آمده است. یعنی آن چیزی را که آن لحظه حس کردهام، ساختهام. این یکی از ویژگیهای موسیقی من است و ویژگی بعدی این است که در عین حال که سعی میکنم از دلام بیاید و کارم بهروز باشد، ولی به نوآوری فکر نمیکنم. همان ریتم ۱۲تایی پنج و هفت که به آن اشاره کردم، ریتم تقریباً نو و جالبی است. اما من این را فکر شده نساختهام. بلکه در جایی که شعر آقای سایه اوج میگیرد، من بر این شدم که ریتمی باید این شعر را نشان بدهد و به این ریتم رسیدم. به عقیدهی من، به نوآوری نباید فکر کرد. دیگر اینکه باید بر اساس ریشههای موسیقی خودمان باشد. اگر اینطور نباشد، آن وقت میشود خودآوری. امروز در موسیقی ما بیشتر خودآوری میشود تا نوآوری. از سابقه کار خود برایمان بگویید. آشنا شدنتان با موسیقی از چه طریق بود؟ من باید از مادربزرگام یاد کنم. من اولین بار دستگاهها را از مادربزرگام فراگرفتم. ایشان هم کار موسیقی میکردند؟ خیر؛ مادربزرگام دختر آیتالله بهبهانی بودند و خیلی جالب است که در سن ۱۴ سالگی از طریق پدرشان که روحانی بوده، به کلاس جواد معروفی فرستاده شده و دستگاهها را یاد گرفته بودند، بدون اینکه بخواهند کار موسیقی بکنند. پدر ایشان از رجال مشروطه بودند و در شرایطی که ایران از نظر فرهنگی در وضعیت خوبی بهسر میبرده است، ایشان تشخیص داده که دخترش را به کلاس موسیقی بفرستد که دستگاههای موسیقی میهناش را یاد بگیرد. مادربزرگ من با این دستگاهها آشنا بود. به یاد دارم زمانی را که داشتم سازم را کوک میکردم و ایشان از کوک من گفتند: «داری سهگاه کوک میکنی» و گوشهها را تکتک نام میبرد و من هم میزدم. در کودکی، وقتی سازی را گوش میکردم، ایشان بود که میگفت مثلاً این در شور دارد نواخته میشود و… بله من از مادربزرگام یاد گرفتم و وارد موسیقی شدم. شما فراگیری موسیقی را در خارج از کشور دنبال کردید. اساتید شما در موسیقی چه کسانی بودند؟ من میتوانم از خودم به عنوان یکی از خوشبختترین دانشآموزان موسیقی یاد کنم. چون در زمانی که من فراگیری موسیقی را شروع کردم، استادهای خوبی در خارج از کشور بودند و من مدیون همهی آنها هستم. هریک از آنان هم تأثیر گوناگونی روی ساز من گذاشتند. استادهای من، مجید درخشانی، حمید متبسم و رحمتالله بدیعی بودند و در کارگاههای آموزشی زیادی از حضور محمدرضا لطفی هم استفاده کردهام. مثلاً آقای درخشانی عشق به موسیقی را در من خیلی خوب بهوجود آوردند و بعدها در راه موسیقی خیلی به من کمک کردند. آقای متبسم در تکنیک من خیلی تأثیر مثبتی داشتند. استاد رحمتالله بدیعی در نتخوانی و نتنویسی و شیوههای نوین موسیقی تأثیر بسزایی داشتند و همچنین از نظر اخلاقی، خیلی چیزها را از ایشان یاد گرفتم. ولی باید آقای محمدرضا لطفی را کمی جدا کنم. چون فهم موسیقی ایرانی و اینکه اصلاً موسیقی ایرانی چیست را من از ایشان یاد گرفتم. من مضرابها و جملهبندیهایام را از آقای لطفی یاد گرفتهام. اگر از چهار پایه موسیقی بتوانیم صحبت کنیم، از ملودی، ریتم، هارمونی و کلام، به نظر شما، کدام یک از این پایهها از همه مهمتر است؟ میتوان گفت که در موسیقی ایرانی میزهای ما سهپایهاند. یعنی کلام، ریتم و ملودی نقش اصلیتر را بازی میکنند. از هارمونی هم میشود در جاهایی استفاده کرد، ولی به عقیدهی من، هارمونی خیلی متناسب با موسیقی ما نیست. در جاهایی چرا؛ کارهای گلها هارمونیهایی دارند که خیلی هم زیبا هستند، اما مقداری حد دارد و در جاهایی میتوان از آن استفاده کرد. ولی کلام خیلی خیلی مهم است. یعنی بهخصوص در تصنیفسازی، شما باید پیرو کلام باشید. ولی از آنجایی که موسیقی ما یکسری قطعات بدون کلام هم دارد، آن وقت آنجا ملودی است که به عنوان یکی از پایهها مهم میشود. آقای دارابیفر، شما روز شنبه در کلن کنسرتی با عنوان "به امید دیدار" برگزار میکنید. چرا این اسم را برای کنسرتتان انتخاب کردهاید؟ من به مدت غیرقابل حسابشدهای، در صحنهی موسیقی و صحنهی کاریام نخواهم بود. خیلی هم فکر کردم که چه کنیم. به این نتیجه رسیدم که برنامهای بگذارم که دوستان، علاقهمندان، شاگردان همه دور هم جمع شویم. آن شب سازی بزنیم و من هم این را به آنها بگویم که ممکن است من سه ماه، چهار ماه، شش ماه از صحنهی کاری و موسیقی جدا باشم و بعد دوباره برخواهم گشت منبع : دویچه وله - صدای آلمان |
|
| گفتگو با پیمان سلطانی: قطعه ایران جوان، اولین سرود ملی ایران نیست |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
پیمان سلطانی، رهبر ارکستر ملل ایران، به همراه علی رهبری، موزیسین مشهور، ماه گذشته به وین آمده بود تا با ارکستری بزرگ قطعه "ایرانه خانم" را ضبط کند. در گفتوگو با پیمان سلطانی از وضعیت کنونی ارکستر ملل پرسیدهایم. ارکستر ملل ایران که تعداد نوازندگان و خوانندگان آن در برخی اجراها به ۱۳۰ نفر هم میرسد، ارکستری بزرگ در ایران است. تنها ارکستر سمفونیک تهران که ارکستری دولتی و زیر نظر وزارت ارشاد ایران است، در این حجم فعالیت با ارکستر ملل قابل مقایسه است.
در میان آثار موسیقی ایرانی اجرا شده توسط ارکستر ملل ایران، قطعه "ایران جوان" و "سمفونی نفت" ساخته علینقی وزیری، دو اثر فراموش شده موسیقی ایران بودند که از آنها تنها تمی کوتاه در حد چند نت، بر جای مانده بود.
اجرای "کاروان" ساخته علی نقی وزیری، "از خون جوانان وطن" تصنیفی از عارف قزوینی، "بولبوللر اوخور" که یک ترانه آذری است، "شلیل" ساخته کامبیز روشنروان، "مرغ سحر" تصنیف مرتضی نیداوود و ترانهها و آهنگهای مناطق مختلف محلی ایران همچون بوشهر، از جمله دیگر سوابق اجرایی آثار ایرانی این ارکستر است.
دویچه وله: شاید برای شما جواب سؤالی که میکنم بدیهی باشد، ولی برای بسیاری میتواند جالب باشد که بدانند در یک ارکستر بزرگ چه طور نوازندگان و خوانندگان مختلف انتخاب میشوند. چه طور نوازندههایی که با شما کار میکنند را پیدا میکنید؟
پیمان سلطانی: هر ارکستری برای انتخاب نوازندگان خط مشی مشخصی دارد. ارکستر ملل، در ابتدا از طرف سازمان میراث فرهنگی و یونسکو حمایت میشد. فراخوان دادیم تا هر کس امکان حضور در ارکستر را پیدا کند. اگر شرایط افراد با اهداف ارکستر و موارد گزینش همخوانی داشت، میتوانست وارد ارکستر شود. در وهلهی اول، جوان بودن ملاک بود. یعنی یک رده سنی گذاشته بودیم، بین ۲۲ تا ۴۰ سال، تا اگر کسی در این ردهی سنی باشد، بتواند شرکت کند. در عین حال توانایی هم ملاک بود؛ این هم به توانمندی طرف مقابل بستگی داشت.
گفته شده ارکستر ملل یک ارکستر خصوصی است؛ اصطلاح "ارکستر خصوصی" یعنی چه؟
در ابتدا به این شکل نبود. ارکسترهایی با این حجم و وسعت، توان سر پا ماندن به شکل خصوصی ندارند. معمولا در دنیا ارکسترهای فیلارمونیک و سمفونیک توسط دولت یا حامیانی که دارند حمایت میشوند، یا چندین حامی در کنار هم، که حالا این حامیها میتوانند دولتی باشند یا غیردولتی. بعد از انقلاب ایران، ارکستر ملل بزرگترین ارکستر ایران بوده و حدود۱۳۰ نوازنده، گروه کر و خواننده داشته است.
طبیعی بود که این ارکستر نمیتوانست بهعنوان یک ارکستر خصوصی دوام داشته باشد. به همین دلیل میراث فرهنگی و سازمان یونسکو این حمایت را انجام دادند. ولی با تغییر دولت و تغییر افراد در راس سازمانها و ادارات، در همان ابتدا موقعیت ارکستر ملل تغییر کرد. من تصمیم گرفتم به هر طریقی که شده، ارکستر را سرپا نگه دارم. ارکستر چند سال هم دوام آورد.
هزینههای ارکستر را چه طور تامین میکردید؟
دو ماه پس از تشکیل ارکستر، دولت تغییر کرد. در شرایطی قرار گرفته بودم که تمامی قراردادها بسته شده بود و چارهای نداشتم جز این که کنسرت را برگزار کنم. بخشی از هزینهها را به طور شخصی پرداختم. خانه کوچکی داشتم که آن را فروختم و هزینهی ارکستر کردم.
در مراحل بعد، یکی، دو اسپانسر پیدا شد و ارکستر توانست سرپا بماند. ولی خب، مثل این که کفگیر همه به ته دیگ خورد و الان دو سال است که ارکستر ملل فعال نیست. اسپانسری نداریم، بعد از شرایط اجتماعی پیش آمده در ایران هم، تمایل چندانی برای اجرای کنسرت و روی صحنه رفتن ندارم.
به حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۸۸ اشاره کردید. برخی از معترضان معتقدند، اثر "وطنم وطنم"، یکجورهایی موسیقی جنبش اعتراضی ایران است. داستان را از زبان خودتان توضیح دهید؟
من چندی قبل هم مقالهای تحت همین عنوان دیدم که احساس میکنم کمی مغرضانه و غیرآگاهانه نوشته شده بود. واقعیت ماجرا به این شکل نیست. موسیقی بهطورمستقیم هیچ ربطی به سیاست ندارد. هر اثر هنری اگر وارد این حوزه شود و اگر وابسته به یک گروه خاص یا ایدئولوژی خاصی شود، زماندار شده و از بین خواهد رفت. به همین دلیل هیچ اعتقادی ندارم که اثر متعلق به یک زمان خاص، وابسته به یک حزب یا ایدئولوژی خاص است.
در تمام آثاری که ساختهام، یک نگاه آزادیخواهانه مستتر است. اما این ربطی به هیچ حزب و گروه خاصی ندارد. آثار متعلق به مردم است و اصولا مردم دوست دارند آزادانه فکر کنند و آزاد زندگی کنند. طبیعیست که دوست دارم ارتباط بین من و مخاطب با یک نگاه آزاد و غیرسیاسی انجام گیرد.
اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران چه تاثیرات مثبت یا احتمالا منفی روی کار شما و ارکستر ملل گذاشته است؟
من فعالیت خودم را انجام میدهم. ولی طبیعیست که نمیتوانم به طور جدی و خیلی راحت حضور داشته باشم و بهنوعی اعتراض نکنم. من اولین کسی بودم که یک موسیقی بهعنوان پیام همگانی و مردمی به همراه مردم در این جریانات ساختم.
در ایران، برای هموطنانم اتفاقاتی میافتد. فشارهای خاصی وجود دارد. ضرب و شتم وجود دارد، زندان وجود دارد، کشتار وجود دارد و اتفاقات دیگر. طبیعیست که اینها روی من و روی همه تاثیر منفی گذاشته و همه را آزرده کرده و همه دل چرکیناند. پس طبیعیست که اعتراض دارم. من هم معترض هستم. نسبت به این شرایط موجود احساس خوشی ندارم. گلهمند هستم و این احساس از طریق آثارم مشخص است.
کمی بیشتر دربارهی اثر "وطنم وطنم" صحبت کنیم. "وطنم وطنم"، "ایران جوان"، "نخستین سرود ملی ایران"، "مارش ایرانی" و... همه اینها را دربارهی این اثر میگویند. ابتدا بگویید اسم درست این قطعه چیست؟
این اثر حکایت خیلی جالبی پیدا کرده، خیلی هواخواه پیدا کرده است و حواشی خیلی عجیب و غریبی دارد. اینجا تریبون خوبی است تا بتوانم یکبار درباره آن توضیح بدهم و امیدوارم اشکالات و حواشی نادرستی که در مورد این قطعه وجود دارد، سامان بگیرد.
این اثر بههیچ وجه نخستین سرود ملی ایران نیست. اسم اثر "ایران جوان" است و در بین مردم به نام " وطنم وطنم" مشهور شده که متعلق به من است. یک تم ۴۰ تا ۵۰ ثانیهای از آقای لومر وجود دارد که این تم در بخشی از این قطعه استفاده شده است. این قطعه یک مقدمه دارد، یک بخش میانی دارد، یک مؤخره دارد، اپیزود دارد، کودا دارد و کادانس دارد. برای همهی اینها هارمونی ویژهای در نظر گرفته شده است. حتی آکسانگذاریهای تم اصلی آن که مربوط به صد واندی سال پیش در دورهی قاجار است، تغییر پیدا کرده است. این اثر شعر نداشته، با ایدهی من روی آن شعر گذاشته شد و من ابتدا خدمت آقای ابتهاج، بعد خانم بهبهانی رفتم و بعد نهایتا شرایط برای آقای بیژن ترقی فراهم شد و ایشان با ما همکاری کرد.
حتی اسم قطعه و مضمون آن هم پیشنهاد من بود به آقای ترقی که به چه شکل گفته شود؛ به گونهای باشد که تمام مردم را دربرگیرد، تمام فرهنگها را دربرگیرد، روی نژاد خاصی تأکید نکند و یک شور و هیجان در آن باشد و در عین حال جوان بودن ارکستر و جوان بودن خود ایران را نشان دهد. این سابقهی کلی این قطعه است. این قطعه بههیچوجه سرود ملی ایران نبوده، تمی به نام «سلام شاه» بوده است.
در مورد آقای لومر، که تم کوتاه "سلام شاه" را اجرا کرده توضیح دهید؟
آقای لومر یک موسیقیدان فرانسوی بود که در دورهی قاجار برای تدریس در مدرسهی دارالفنون به ایران آمد. ساز اصلی او فلوت بود. او نظامی بود و ارکستر نظام را تشکیل داد. در سفرهایی که شاهان قاجار به فرنگ داشتند، هنگام ورودشان به هر کشوری یک اثر موسیقایی اجرا میشد و شاهان این موسیقیها را میشنیدند.
به موزیسینهای ایرانی میگویند که ما هم باید چنین موسیقیای داشته باشیم. چند نفر شروع میکنند به ساختن موسیقی تا آن را تبدیل کنند بهیک اثر ملی، همگانی و ایرانی که بالاخره انجام هم نمیشود. سالها بعد این اتفاق میافتد. یکی از آن تمهایی که ساخته میشود، تم آقای لومر بود که یکبار هم اجرا شده، مورد اقبال هم واقع نمیشود و کنار گذاشته میشود.
همان یکباری که اجرا شد، بهعنوان سرود ملی ایران اجرا شد یا بهعنوان چیز دیگری؟
نه، بهعنوان سرود ملی ایران اجرا نشد. اولین بار سرود ملی ایران توسط سالار معزز ساخته و بهعنوان سرود ملی چندینبار اجرا میشود. بعد آقای علینقی وزیری سرودی میسازد و نهایتا در دورهی پهلوی سرودی ملی برای ایران ساخته میشود. ما قبل از آن سرودی به نام سرود ملی نداریم. به دلیل این که اصلا واژهای به نام "ملی"، که عمومیت پیدا کرده باشد، در آن دوران نداریم.
حوالی سال ۱۳۳۲، بههمراه ملی شدن صنعت نفت در دورهی مصدق است که واژهای بهنام "ملی" عمومیت پیدا میکند. اصلاً این واژه در آن دوره عمومیت نداشته که کسی بخواهد نامی بر اثری بگذارد و بگوید "سرود ملی". اسم قطعه "سلام شاه" بود. یعنی هر موقع شاه میخواست وارد شود و بر تخت خودش بنشیند، این قطعه را میزدند. اصولا سرود در ایران اینطور تعریف میشود که حتما باید شعر داشته باشد. این قطعه اصلا شعر نداشته است.
فکر میکنم شما نامهای هم به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در مورد پخش نکردن این قطعه نوشتید، چون مرتب رادیو و تلویزیون...
بله، صدا و سیما که بدون اجازه این اثر را اجرا میکند. رسانههای خارج از ایران هم بدون اجازه اجرا میکنند. دو، سه خانم و آقا هم که آن را خواندهاند، باز بدون اجازه این کار را میکنند. بههرحال تمام اجراها از نظر من باطل است و هیچ کدام را تایید نمیکنم. من باید به این نکته اینجا اشاره کنم که اصلا این اثر هنوز منتشر نشده است. آن چیزی که پخش شده و مورد ایدهی همه قرار گرفته، مربوط به اجرای صحنهای ارکستر ملل است.
این روزها مشغول ساخت "ایرانه خانم" هستید. از ساخت "ایرانه خانم" چه قصد و منظوری دارید؟
این اثر مربوط به ۱۲ سال پیش است و مهمترین اثر من است. این اثر برای ارکستر سمفونیک، برای صدای آواز ایرانی و برای چندین خواننده و سازهای ایرانی نوشته شده است.
من به دنبال یک تحول و یک نگرش نو در موسیقی بودم. کل "ایرانه خانم"، یکجورهایی تاریخ ایران است؛ اعتراضی است به شرایط تاریخی ایران و اعتراضی است به دولتهای مستبد و دیکتاتور ایران، از آغاز تا امروز.
در این موسیقی چهار ژانر موسیقایی را با هم ترکیب کردم. موسیقی کلاسیک اروپایی، موسیقی دستگاهی ایران، موسیقی فولکلور ایران و موسیقی پاپیولار از هر نوعش را با هم ترکیب کردهام. در عین حال تمام اقوام ایرانی در این اثر حضور دارند.
من به طور مستقیم از یک تم یا یک انگاره ریتمیک ایرانی استفاده نکردم. بهعنوان مثال موسیقی کردی حضور دارد، ولی من نرفتم یک ملودی کردی را بردارم؛ ریشههای موسیقی کردی را جستوجو کردم. احساس میکنم که موسیقی متفاوتی شده است. امیدوارم این احساس من درست باشد. باید منتشر شود تا ببینیم نتیجهی کار چیست.
قطعهی "ایران جوان" و سمفونی "نفت" علینقی وزیری دو آثار فراموش شده موسیقی ایران بودند که شما آنها را احیا کردید. دیگر چه تمهایی از موسیقی قدیمی ایران باقی مانده است که بخواهید آنها را برای ارکستر تنظیم و احیا کنید؟
ارکستر ملل در بیانیهی خودش اعلام کرده بود که آثار فراموششده، تمهای فراموششده را احیا میکند و آنها را مجددا اجرا میکند. یکی از پروژههای اساسی نهایتا به این جریانات خورد و ما هم دیگر ادامه ندادیم. مجموعهای از حدود ۱۵ سال پیش گردآوری کرده بودم، به نام "سرودها و تصنیفهای ملیـ میهنی". مجموعهای که بیش از ۳۰ اثر در آن انتخاب شده بود. بههرحال ارکستر ملل نتوانست این کار را انجام دهد و الان در حال ضبط کردن این کارها هستم و هرچندتایی که آماده میشود قرار است منتشر کنم. اولین مجموعه هم با صدای آقای ناظری با عنوان "سرودهای ملیـ میهنی" منتشر میشود.
ماه گذشته، شما بههمراه علی رهبری، موزیسین مشهور ایران، به وین، پایتخت اتریش، رفتید و بخشی از "ایرانه خانم" را آنجا ضبط کردید. آیا این نشان از عدم توانایی نوازندگان ایرانی دارد؟
نمیشود اینطوری نوازندگان ایرانی را سرکوب کرد. در ایران هم نوازندگان بسیار خوبی داریم. ولی همه میدانند که در ایران ارکستری با تواناییهای ارکسترهای اروپایی نداریم. روی "ایرانه خانم" خیلی وسواس داشتم و تصمیم گرفتم در اروپا این اثر را ضبط کنم. چون کار آقای رهبری را قبول داشتم و همچنین از خیلی وقت پیش ایشان را میشناختم و در عینحال ایشان هم آهنگساز ایرانی معتبری هستند، کار را به ایشان سپردم.
بهعنوان سرپرست و رهبر ارکستر ملل، فکر میکنید دوباره بتوانید در ایران با این ارکستر بزرگ اجرا داشته باشید؟
الان بیشتر ترجیح میدهم که کار فردی انجام دهم. به دلیل اینکه در ایران کار گروهی خیلی دشوار است. پیچ و خمهای عجیب و غریبی دارد. یک انرژی مضاعف میخواهد و این اواخر احساس کردم دیگر آن توان و انرژی اولیه را نسبت به ارکستر ملل ندارم.
الان هم احساس میکنم دینام را نسبت به همهی جوانانی که میتوانستم تریبونی در اختیارشان بگذارم ادا کردم. ارکستر ملل بهعنوان یک ارکستر خصوصی در مقابل دو ارکستر دولتی، یعنی ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی، قرار گرفته بود؛ در مدت کوتاهی که فعالیت داشت، اعتبار بیشتری را نسبت به ارکسترهای دولتی کسب کرد.
این ارکستر آثاری را اجرا کرد که ارکسترهای دیگر روی آن سرمایهگذاری نکرده بودند. بهعنوان مثال، سمفونی علی نقی وزیری یک اثر فراموششده بود که فقط یک نام از آن در کتابها وجود داشت. مگر این که یک اسپانسر دلسوز موسیقی پیدا شود و سرمایهگذاری خوبی انجام دهد. فعلا هیچ علاقهای برای همکاری با ارکستر ملل ندارم و دوست دارم فعالیتهای شخصی خودم را انجام دهم
منبع : دویچه وله - صدای آلمان |
|
| گفتگو با آلان کوشان وآلبوم «شبتاب» اثر تازهای از وی |
| ساعت ۳:٥۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
از انگشتان روی سنتور آلان کوشان آوای پیانو به گوش میرسد. او توانایی نواختن ۱۲۰۰ نت در دقیقه را دارد، که یک رکورد جهانی است و تنها چهار نوازندهی «درامز» همردیف او در این توانایی وجود دارد. او از ساز سنتور و آموختههایش نزد استاد فرامرز پایور عبور کرده و به سازی با ۲۲ خرک رسیده است. موسیقی سنتی یا ملی
این است که ما در این بافت اندیشهای بزرگ شدیم، و هدف ما فراگیری فرهنگ و هنر بود. یکی از اساتید من آقای حسین ملک بودند که خدا رحمتشان کند. استاد رضا ورزنده که یکی از نوازندگان برجستهی زمان خودش است و صاحب سبک است، و همچنین مرحوم استاد پایور که ایشان هم دو سال پیش درگذشتند، از دیگر اساتید مستقیم من بودند. من از مکتب آقای علی اکبر خان شهنازی فیض بردم و عاشق ساز پرویز یاحقی بودم. در زمان شاه فضایی بهوجود آمده بود که در آن فضا موسیقیدان را مطرب تصور میکردند.یک فضای نیمسوخته و به گونهای مذهبی در زمان شاه وجود داشت. اگر کسی ساز میزد، به او مطرب میگفتند و به او به چشم سربار جامعه و انگل نگاه میکردند.
این آهنگساز تلاش میکند سازش را توضیح دهد. دربارهی سازش میگوید: «ببینید! سازی که درست کردهام، تلفیقی از سه ساز است: پیانو، چنگ یا هارپ و بخشی هم به اصطلاح سیمهایی که استفاده میکنم. دادم تعدادی سیمهای مخصوص که حالت سیمهای گیتار را دارد، برایش درست کردند. وسطش ابریشم است و بعد رویش، آن آلیاژی است که من دادم درست کردند. به این ترتیب صدایی که ازین ساز بیرون میآید، به این سه سازی که گفتم نزدیک میشود. منتهی من به شکلی این ساز را پرداختهام، که اگر کسی به صدای آن گوش کند، قطعاً به اولین چیزی که فکر میکند موسیقی کلاسیک غربی است و نه موسیقی ایرانی. با این تمهیدات من سازی دارم که کاملاً متنوع است، یعنی مثلاً هر قسمتاش را که میزنم، یک بخشاش این احساس را در تو بهوجود میآورد که انگار وسط آفریقا هستی، یک بخشاش به تو این احساس را میدهد که به چین سفر کردهای و یک بخش دیگرش هم این احساس را در تو برمیانگیزد که انگار دقیقاً الان درکلکته نشستهای. سازم در واقع تلفیقی از این پژواکها و این موسیقیهای متفاوت است.»
عشق به موسیقی ملل و تلفیق سازها و سبکهای گوناگون
آلان کوشان برای دریافت موسیقی ملل مختلف به سرزمینهای متفاوتی سفر کرده است؛ از گواتمالا تا چین و از ژاپن تا هند. او دربارهی علاقهاش به موسیقی ملل میگوید: «کار با موسیقی ملل را خیلی وقت است که شروع کردهام. میتوان گفت ۳۶ سال است با موسیقی ملل درگیرم. من واقعاً عاشق موسیقی ملل هستم. همیشه سعی کردهام موسیقی ملل را بنوازم. در کودکی برای مثال موسیقی ارامنه را مینواختم، موسیقی یهودیها را میزدم یا بالکان -موزیک میزدم؛ سعی میکردم با سنتور جاز بزنم. در این میان عدهای میگویند شما پدر موسیقی تلفیقی ایران هستید. من خودم شخصاً این موضوع را قبول ندارم، چون پیش از من هنرمندان دیگری بودند. استادم، فرامرز پایور آهنگهای چینی را با سنتور ۹ خرک مینواخت. من هم در واقع دارم کار همان اساتید را ادامه میدهم، منتهی با این تفاوت که در خارج از ایران اقامت دارم و برای همین دستم بازتر است.»
آمیزهای از «شرق تا شرق» و «روح شمالی»
آلبوم «پر» نیز نوعی موسیقی تلفیقی است. این آلبوم در ایران منتشر شده و پروژهای است برای سنتور و طبلا. آلبوم «پر» از هشت قطعه به نامهای «شرق»، «پارس»، «تبت»، «کشمیر»، «نپال» و «هیمالایا» تشکیل شده و نمایانگر توجه آلان به موسیقی آسیای شرقی و البته موسیقی ایران است که طی سفرهای او به این مناطق آفریده شده. «پر» منتخبی است از دو آلبوم کوشان به نامهای «شرق تا شرق» و «روح شمالی» که در سال ۲۰۰۱ در آمریکا منتشر شد. ریزنوازیهای کوشان و همکارش در قطعات گوناگون، قابلیتهای نوینی از این ساز ایرانی را در بستر جهانی آشکار میسازد. آلان دربارهی آلبوم «پر» میگوید: «آلبوم پر که نشر ماهریز آن را منتشر کرد، آلبوم بسیار موفقی بود. حالا یک آلبوم تازهی دیگر هم برایشان فرستادم که آن هم باز کار سوییس ـ آلمان من است و اسمش هست «شا». «شا» یک واژهی سوییسی است، در معنای "بینیاز". این آلبوم تقریباً هفت سالش میشود. قرار است باز هم همین نشر ماهریز آن را زیر عنوان «تاتوره» منتشر کند. قرار است به اصطلاح جوازش را از وزارت ارشاد بگیرند.»
منبع : رادیو زمانه |
|
| گفتوگو با استاد آواز ایران درباره سازهای ابداعیاش |
| ساعت ۳:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
سالهاست که عود را گوش میکنم و حس میکنم آنچنانکه باید، دلبسته این ساز نیستم. با اینکه همه زندگی من صداست. این شد که بر آن شدم، «باربد» این ساز بربطگونه را بسازم.
محمدرضا شجریان استاد آواز ایران، سالیان سال است که با ساز و سازسازی حشر و نشر دارد تا امروز که چند سالی می شود سازهای ابداعی او، نقل محافل استادان موسیقی و دوست داران این هنر شده است. 14 سازی که استاد بی بدیل آواز ایران بر آن ها نام سنتور در دو نوع آزمایشی و تحقیقاتی، ساغر، صراحی، کرشمه، شهر آشوب، سبو، تندر، شباهنگ شهنواز ، شهر آشوب آلتو، شاه صراحی ، بم صراحی ، ارغوان و باربد نهاده است. سازهایی که در عین شباهت صدایی به سازهایی که از آن ها الهام گرفته شده اند، رنگ صدای متفاوتی دارند و به نوعی در عین این که صدای شرقی دارند می توانند در قالب یک ساز ایرانی پاسخ گوی گروه های ارکسترال هم باشند.
لینک مطلب:
http://www.nay.ir/default.aspx?page=newsViewDetail&newId=2831 |
|
| !گل هایی که بوی نغمه می داد |
| ساعت ۳:٤۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠ کلمات کلیدی: |
|
|
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |


