گفتگو با سالار عقیلی:موسیقی پاپ موسیقی نیست که انسان را به تفکر وادارد

مورد هنرمندان ایرانی هیچوقت منبع مشخصی وجود ندارد که بشود زندگینامه آنها را پیدا کرد. البته روی سایت شما بود. ولی جاهایی هم مواردی را اشاره کرده اند که در زندگینامه شما در سایت تان نیست. شما مدرک بازیگری هم دارید؟


بله. من لیسانس بازیگری هستم از دانشگاه هنر و معماری اراک. به خاطر یک علاقه شخصی که در گذشته به تئآتر داشتم کارهای تئآتری هم در دوران تحصیل انجام می دادم. برای همین وارد دانشکده تئآتر شدم و همین باعث شد که در این رشته لیسانس بگیرم. البته دیپلم من موسیقی است.

 

 جایی هم رسید این کار؟ کار خاصی انجام دادید یا نه؟

من خودم نمی خواهم. اتفاقاً چند روز پیش فیلم سینمایی به من پیشنهاد شده که بازی کنم، تقریباً هم در حیطه کاری خودم هست که فعلاً بعید می دانم این کار را انجام دهم. دودل هستم.

اسم فیلم هم سکرت است؟

مثل اینکه چندتا اسم برایش انتخاب شده ولی اسم اصلی فیلمنامه عصرنرگس است. فرشید فیاض ثانوی نویسنده و کارگردان فیلم است. خیلی موضوع جالبی هم دارد. پسری است که اهل موسیقی است ولی پدرش مذهبی است و نمی گذارد پسر به دنبال موسیقی برود و جلوی عشق فرزندش را می گیرد. چون مذهبی بوده و اتفاقاتی می افتد که در آخر آن جوان پیروز می شود که پدرش را هم به سمت موسیقی بیاورد و جذب کند در موسیقی.

از همین الان بویش می آید که مجوز ندهند!

مجوز که دادن یا ندادنش دیگر فرقی نمی کند. چون در کنسرت اخیر ما به ما مجوز دادند که یک کاری را بخوانیم و یک شب هم اجرا کردیم و بعد صبح زنگ زدند که شما حق ندارید کنسرت را اجرا کنید.

کنسرتی که با گروه قمر داشتید؟

بله. من دو شب در سه سئانس کنسرت داشتم. شب اول به خوبی برگزار شد و مجوزها همه صادر شده بود ولی شب دوم نمی دانم به چه دلیلی تماس هایی گرفته بودند که یکی دو تا کار را باید حذف کنیم. کاری که خودشان مجوز صادر کرده بودند. این برای من و تمام مردم ایران باعث سئوال است. به اضافه دکوری که پشت سر ما بود که شب اول اجازه داده بودند و شب دوم گفتند که باید بردارید.

می توانید بگویید این کاری که شب اول شما اجرا کردید و شب بعد گفتند اجرا نشود، محتوایش چه بود؟

کاری بود بر روی شعر «آواز کرک» اخوان ثالث. همان شعر معروف که می گوید «بده بد بد، بده بد بد. چه امیدی چه ایمانی؟ کرک جان خوب می خوانی» این را خیلی زیبا در آواز دشتی کار کرده بودند و شش ماه هم گروه تمرین کرده بود. جزو رپرتوار بود. اصلاً شب دوم تمام برنامه ما برای این موضوع به هم ریخت و من تمام آوازهایی را که خواندم همه بداهه بود و کارهایی بود که تمرین نشده بود. به خاطر همین تمام آوازهای را در دشتی شروع می کردم. کلی شعر پیدا کرده بودم و رویش کار کرده بودم. یک شب هم اجرا کرده بودیم و برنامه را بسته بودیم. متاسفانه شب دوم مجبور شدم از دستگاه ماهور شروع کنم و یک شعر دیگر...

اشاره کردید که گفتند بک گراند صحنه را هم عوض کنید.

دکوری که استفاده شده بود یک مقدار مشکل گرفتند و اجازه ندادند که شب دوم... گفتند که آن دکور یک مقدار پیام هایی دارد که نباید استفاده شود.

این مسئله محدودیت که می گویید بیشتر خواننده های پاپ با آن مواجه اند. شما که بیشتر گرایش به موسیقی سنتی دارید آیا شما هم در گرفتن مجوز مشکل دارید؟ مثلاً آلبوم هایتان...
موسیقی پاپ به آن صورت موسیقی نیست که انسان را به تفکر وادارد. یک موسیقی است که بیشتر برای لذت بردن است. اما موسیقی اصیل خطرش اینست که انسان را به تفکر وا می دارد و حرفی برای گفتن دارد. اینست که فکر می کنم یک مقدار این مسئله باعث می شود آن اتفاقات بیافتد.

برگردیم به عشق. توی آن داستان گفتید که پسری هست که پدرش با موسیقی مخالفت می کند، کسی هم جلوی راه شما سنگ انداخت؟

از خانواده ام که نه. خوشبختانه مادر من دارای صدای خوشی است و می خواندند. برادر من از بچگی پیانو و ارگ می زده و علاقمند به سبک انوشیروان روحانی بوده. من اصلاً با صدای ساز ایشان علاقمند شدم به موسیقی و در منزل ما صدای موسیقی از بچگی شنیده می شد. البته زمان ما هم پدرمادرها خیلی سخت می گذاشتند بچه هایشان بروند دنبال موسیقی. هم جو حاکمی که در مملکت ما بوده یک مقدار بسته بود و یکی دو نسل بعد از ما را که می بینم و شاگردها را که می بینم، خیلی خوشحالم که خانواده هایشان بازتر فکر می کنند. در ایران الان خیلی جوانها می روند دنبال موسیقی. من خودم آموزشگاه موسیقی دارم در اینجا و می بینم که چقدر مردم بچه هایشان را می آورند به کلاس های موسیقی. من خودم یادم است زمانی که می خواستم بروم دنبال موسیقی، از خانواده پدری ام به پدرم گفتند که موسیقی که خوب است ولی چه شغلی را پسرت می خواهد دنبال کند...

که نان تویش باشد!...

دقیقاً هی می گفتیم موسیقی. می گفتند که بله موسیقی خوب است ولی چه کار می خواهی بکنی؟ ولی اینجا متاسفانه یک مقداری به خاطر همین تبلیغات منفی که روی موسیقی و موزیک شده و بوده، اینست که یک مقداری مردم هنوز آن طور که باید و شاید این کار را شغل نمی دانند.
با این وجود. این همه جوان اصلاً مشخص نیست به چه انگیزه ای... یعنی نه انگیزه مادی می توانند داشته باشند و حتی از نظر شهرت پیدا کردن هم خیلی نمی توانند کاری از پیش ببرند ولی می آیند و این همه انرژی می گذارند، وقت می گذارند و حتی هزینه می کنند...

درست می گویید. یک زمانی بود که کسی می خواست وارد رادیو تلویزیون شود، یک در و پیکری داشت و هر کسی نمی توانست خواننده شود. باید از یک هنر خارق العاده و خاصی برخوردار می بود تا می توانست به رادیو راه پیدا کند. استاد علی تجویدی، استاد بنان، اینها امتحان می گرفتند از هنرمندانی که می خواستند وارد رادیو شوند. منتها امروزه ما شاهد هستیم که فراخوان می دهند برای اینکه خواننده جمع کنند. من حدود ۱۷ سال پیش این کار را شروع کردم. اما شما زمان ما را هم نگاه کنید باز یک مقدار مشکل تر بود چه در زمینه موسیقی پاپ و چه موسیقی اصیل. اینست که آدم باید توی این کار خاک صحنه بخورد و زحمت بکشد. متاسفانه این مسئله به کار ما هم لطمه زده. ذهنیت مردم از خواننده و شأنیت هنرمند در حال از بین رفتن است.

از لا به لای حرف هایتان با اشاره هایی که می کردید به نظر می آمد آقای بنان یکی از خواننده های مورد علاقه شما باشد. همینطور است؟ شما از ایشان الگو گرفتید یا می گیرید؟

بله. من اولین انتخابم در موسیقی و آواز استاد غلامحسین بنان است از همان دوران نوجوانی که شروع کردم به آواز خواندن، سبک ایشان را دنبال می کردم.

توی کارهای آقای بنان گاهی اوقات به چشم می خورد که موسیقی شان رنگ موزیک پاپ به خود می گیرد. یعنی از نظر سازبندی. ولی در کار شما چنین چیزی به چشم نمی خورد.

چون اکثر کارهای ایشان با ارکستر یک حالت ملی است، اینست که ناخودآگاه یک چنین فضایی دست می دهد به شنونده. اما در اواخر هم یک مقدار شما اگر کارهای آخر استاد بنان را نگاه کنید با کارهایی که در خیلی قدیم تر انجام دادند، می توانید ببینید که کاملاً این مسئله محرز است که ایشان این اواخر یک مقداری آن سبک و سیاق و شیوه را تغییر داده بودند و آنهایی هم که تغییر داده شده می بینید که یک مقدار حالت پاپیولارتر است. نمی گوییم پاپ به خاطر اینکه شاید از پاپ یک برداشت دیگر شود، یک مقدار مردمی تر است، آنها همانهایی است که یک مقدار آن حالتی که شما می گویید دارد. مثل الهه ناز مثلاً، که تمام مردم شاید هشتاد درصد مردم آن را حفظ اند. یا کار بهار دلنشین. آن هم همانطور.
 
یا یک کاری که من در کارهای آخرم مایه ناز اجرا کردم به نام خوشه چین... من که فرزند این سرزمینم در پی توشه یک خوشه چینم، آن کار هم در این فضا است یعنی یک مقداری مردمی تر است. مثل الان که یک مقداری هرازگاهی شما می بینید کارها ریتم هایش تند و تیز تر شده و از آن ریتم های سنگین موسیقی الان تقریباً پرهیز می شود مگر در مواردی که آدم بخواهد از موسیقی علمی یک مثالی بزند معمولاً آن طور کارهای فاخر را که ریتم های کندی دارد، اجرا می کنیم. منتها کلاً یک مقدار باید با جوانها الان پیش برود آدم.
 
من یک دو تا کار جدید داده ام بیرون که فکر می کنم اینها خیلی مورد توجه جوانها قرار گیرد. یکی کار هوای آفتاب است شعر سیاوش کسرایی، دلم هوای آفتاب می کند و یک کار هم به نام باده نوشین که اینها هفته گذشته از من منتشر شده و همزمان با هم منتشر شده.

همکاری شما متفاوت است. از یک طرف با سعید فرج پوری کار می کنید از آن طرف با ارکستر ملی کار می کنید با ارکستر ملل کار داشتید با ارکستر سنفونیک کار داشتید. فضای این کارها خیلی از هم شاید یک جاهایی دور شود نزدیک شود. خودتان این تجربیات متفاوت را در کار خودتان چگونه بررسی می کنید. آن چیزی که مشخص است و بارها هم تاکید کردید علاقه تان به آواز است که خیلی جاها اینها فضای آوازی برای شما ایجاد نمی کند.

من خواننده هستم. از کاری که به من پیشنهاد شود و من بتوانم با آن ارتباطی برقرار کنم، حالا در آن شرایط خاص خودش قرار گیرد و شرایط هم مهیا باشد برای من، من می توانم انجام دهم. مثل یک بازیگر دقیقاً. شما مثلاً کارهای زیادی از عزت الله انتظامی که بازیگر مورد علاقه من است دیدید. در هر جایی یک نقشی را ایفا کرده. با یک کارگردانی کار کرده. چون همیشه استاد داده ده یک مثالی می زدند و من از ایشان نقل قول می کنم. می گفتند تنبک در اختیار ساز، ساز در اختیار آواز، آواز در اختیار کلام، کلام برای رساندن پیام. یعنی خواننده آخرین کسی است که آن پیام را می خواهد به مردم برساند.

یک سئوالی می خواهم بکنم چون این ارتباط دارد با یکی از معروف ترین کارهای شما که همه دوستش دارند. قطعه وطنم با کلام زنده یاد بیژن ترقی. میانه تان به صدا و سیما چطور است؟ صدا و سیما به خصوص از این قطعه استفاده زیادی می کند و توی بافت های خاصی از آن استفاده می کند. نظر شما چیست؟

من این کار را برای مردم ایران و برای ایران خواندم. و همیشه می خوانم و برای مردم می خوانم. برای هیچ کسی و هیچ طرفی این کار را من اجرا نکرده ام. مال ایرانیان عزیزی است که در تمام دنیا در هر جای دنیا که هستند هر چند که به هر حال از این کار استفاده های نادرستی شد و من هم راضی نبودم. من و آقای پیمان سلطانی که می دانم ایشان هم راضی نبوده به اینکه استفاده های سیاسی یا استفاده های دیگری از این آهنگ شود. من همینجا اعلام می کنم به شما و همه مردم که این کار را برای مردم خوانده ام و خواهم خواند همیشه. و تلویزیون هم این کار را حتماً دوست دارد و مردم هم چون دوست دارند مرتب پخش می کند

 


منبع : رادیو فردا
/ 0 نظر / 20 بازدید