گفتگو با فرزین دارابی‌فر

شنبه (۲۶ فوریه) کنسرت "به امید دیدار" فرزین دارابی‌فر، آهنگساز و نوازنده‏ی تار و سه‏تار، در سالن "آلته فویرواخه" کلن برگزار می‌شود. این هنرمند در گفت‌وگو با دویچه وله از این کنسرت و اجرای جدید آلبوم "سر وجود" می‌گوید.


دویچه وله: آقای دارابی فر، آلبوم شما "سر وجود" با اجرای جدید آماده‏ی نشر می‏شود. چه قطعاتی را برای اجرای جدید این آلبوم در نظر گرفته‏اید؟  


فرزین دارابی‏فر: این آلبوم چهار سال پیش ضبط شد. ولی به‏خاطر مسائل پزشکی‏ای که من در ایران داشتم، آن را جمع کردیم و در حقیقت آلبوم بسته شد. ولی آلبوم کامل نشده و یک‏سری قطعات جدید به آن اضافه شده که به‏زودی "سر وجود" به شکلی جدید و با قطعات جدید بیرون خواهد آمد.


"سر وجود" مجموعه‏ای است از اشعار کلاسیک و قدیمی تا شعر نو؛ یعنی از رومی و سعدی در این آلبوم هست تا هوشنگ ابتهاج (سایه). اشعار انتخاب شده در آلبوم پیرامون مسئله‏ی زندگی، بودن و هستی است، اشعار عمیقی که انسان را به فکر وامی‏دارند. این انتخاب هم  برگرفته شده از مسائل زندگی خودم است.


انتخاب نام این آلبوم هم به همین جهت است؟


این نام برگرفته از اشعاری است که انتخاب کرده‏ام. مثلاً وقتی دیوان عطار را باز کردم، در شرایط بسیار بسیار سختی در زندگی‏ام بودم. سه اتفاق خیلی بزرگ برای‏ام افتاده بود، یعنی بیماری خیلی شدید، جدایی و از دست دادن کارم. از نظر اقتصادی، عاطفی و تندرستی، فشار زیادی روی من بود.


وقتی عطار را باز کردم، می‏گفت:
«کجا بودم، کجا رفتم، کجای‏ام من، نمی‏دانم
به تاریکی درافتادم، ره روشن نمی‏دانم


این شعر انگار انعکاس آن لحظه‏ی زندگی من بود و وقتی آن را می‏خواندم، به من تسکین می‏داد و آرامم می‏کرد. این است که برآن شدم که روی این اشعار کار کنم.


در "سر وجود" بیشتر شعرها پیرامون زندگی است. مثلاً شعر آقای سایه است که می‏گوید:


«چه فکر می‏کنی که بادبان شکسته
زورق به‏گل نشسته‏ای است زندگی
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده، راه بسته‏ای است زندگی»


یعنی در ابتدا با این یأس شروع می‏کند، اما در پایان می‏گوید:


«بسان رود که در نشیب دره
سر به سنگ می‏زند
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش»


یعنی در پایان شما را می‏سازد و امید زندگی می‏دهد که انسان در عین حال که زندگی‏اش پر از مشکلات است، باید امیدوار به زندگی امیدوار باشد و آن را مثبت ببیند و از آن استفاده کند.


این قطعات را در چه شرایطی ساخته‏اید؟ اجازه می‌دهید که ما به پشت پرده هم نگاهی بیاندازیم؟


دو آهنگی که می‏توانم این‏جا مثال بزنم؛ یکی شعر سعدی است که آن را در شرایط عاطفی خیلی سختی ساختم:


«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
که از سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران»


که شعر خیلی معروفی است و خیلی هم روی آن آهنگ گذاشته‏اند. جالب این‏جاست که ممکن است این اشعار در آن لحظه شما را ناراحت کند، اما به شکل ژرفناکی به این اشعار دقت می‏کنید و آن‏ها را می‏خوانید، در عین حال آرام‏تان هم می‏کند.


قطعات دیگری هم در این آلبوم هست که در حالت امیدوارکننده‏تری ساخته‏اید؟


فرزین دارابی‏فر: بله؛ قطعه‏‏ای که شعر آقای سایه روی آن آمده است، یک قطعه‏ی ضربی است. ریتم ۱۲تایی دارد که از ترکیب هفت و پنج است؛ دو ریتم لنگ، یک ریتم روان را نشان می‏دهند. آواز این قطعه، شعر سایه است. یعنی روی شعر، آواز گذا‏شته‏ایم. در آخر قطعه‏ی ریتمیک و ضربی‏ می‏آید و به اوج می‏رسد و آن‏جاست که می‏گوید: «بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می‏زند، رونده باش و…


از شعر گفتیم، بپردازیم به موسیقی. ویژگی این کار چه بوده؟ شما چه تفاوتی بین این کار و کارهایی که قبل از این انجام داده‏اید، یا کارهای نوآوران دیگر می‏بینید؟


فرزین دارابی‏فر: پرسش خوبی است. من بر این عقیده‌ام که کار موسیقی باید از دل بیاید. من خودم را خیلی تحت تأثیر آن‏چه از نظر فروش موفق است، یا سر زبان‏هاست یا مردم دوست دارند، قرار نمی‏دهم، طوری که  شاخص‏های آن موسیقی‏ها یا نشانه‏های آن موسیقی‏ها را بگیرم و در موسیقی‏ام تأثیر بگذارد. این کار خوبی دارد، بدی هم دارد. بدی آن این است که ممکن است مردم موسیقی مرا دوست نداشته باشند، ولی خوبی آن این است که از دل‏ام آمده است. یعنی آن چیزی را که آن لحظه حس کرده‏ام، ساخته‏ام.


این یکی از ویژگی‏های موسیقی من است و ویژگی بعدی این است که در عین حال که سعی می‏کنم از دل‏ام بیاید و کارم به‏روز باشد، ولی به نوآوری فکر نمی‏کنم. همان ریتم ۱۲‏تایی پنج و هفت که به آن اشاره کردم، ریتم تقریباً نو و جالبی است. اما من این را فکر شده نساخته‏ام. بلکه در جایی که شعر آقای سایه اوج می‏گیرد، من بر این شدم که ریتمی باید این شعر را نشان بدهد و به این ریتم رسیدم.


به عقیده‏ی من، به نوآوری نباید فکر کرد. دیگر این‏که باید بر اساس ریشه‏های موسیقی خودمان باشد. اگر این‏طور نباشد، آن وقت می‏شود خودآوری. امروز در موسیقی ما بیشتر خودآوری می‏شود تا نوآوری.


از سابقه کار خود برایمان بگویید. آشنا شدن‏تان با موسیقی از چه طریق بود؟


من باید از مادربزرگ‏ام یاد کنم. من اولین بار دستگاه‏ها را از مادربزرگ‏ام فراگرفتم.


ایشان هم کار موسیقی می‏کردند؟


خیر؛ مادربزرگ‏ام دختر آیت‏الله بهبهانی بودند و خیلی جالب است که در سن ۱۴ سالگی از طریق پدرشان که روحانی بوده، به کلاس جواد معروفی فرستاده شده و دستگاه‏ها را یاد گرفته بودند، بدون این‏که بخواهند کار موسیقی بکنند. پدر ایشان از رجال مشروطه بودند و در شرایطی که ایران از نظر فرهنگی در وضعیت خوبی به‏سر می‏برده است، ایشان تشخیص داده که دخترش را به کلاس موسیقی بفرستد که دستگاه‏های موسیقی میهن‏اش را یاد بگیرد. مادربزرگ من با این دستگاه‏ها آشنا بود. به یاد دارم زمانی را که داشتم سازم را کوک می‏کردم و ایشان از کوک من گفتند: «داری سه‏گاه کوک می‏کنی» و گوشه‏ها را تک‌تک نام می‌برد و من هم می‏زدم. در کودکی، وقتی سازی را گوش می‏کردم، ایشان بود که می‏گفت مثلاً این در شور دارد نواخته می‏شود و… بله من از مادربزرگ‏ام یاد گرفتم و وارد موسیقی شدم.


شما فراگیری موسیقی را در خارج از کشور دنبال کردید. اساتید شما در موسیقی چه کسانی بودند؟


من می‏توانم از خودم به عنوان یکی از خوشبخت‏ترین دانش‏آموزان موسیقی یاد کنم. چون در زمانی که من فراگیری موسیقی را شروع کردم، استادهای خوبی در خارج از کشور بودند و من مدیون همه‏ی آن‏ها هستم. هریک از آنان هم تأثیر گوناگونی روی ساز من گذاشتند. استادهای من، مجید درخشانی، حمید متبسم و رحمت‏الله بدیعی بودند و در کارگاه‏های آموزشی زیادی از حضور محمدرضا لطفی هم استفاده کرده‏ام.


مثلاً آقای درخشانی عشق به موسیقی را در من خیلی خوب به‏وجود آوردند و بعدها در راه موسیقی خیلی به من کمک کردند. آقای متبسم در تکنیک من خیلی تأثیر مثبتی داشتند. استاد رحمت‏الله بدیعی در نت‏خوانی و نت‏نویسی و شیوه‏های نوین موسیقی تأثیر بسزایی داشتند و هم‏چنین از نظر اخلاقی، خیلی چیزها را از ایشان یاد گرفتم.


ولی باید آقای محمدرضا لطفی را کمی جدا کنم. چون فهم موسیقی ایرانی و این‏که اصلاً موسیقی ایرانی چیست را من از ایشان یاد گرفتم. من مضراب‏ها و جمله‏بندی‏های‏ام را از آقای لطفی یاد گرفته‏ام.


اگر از چهار پایه موسیقی بتوانیم صحبت کنیم، از ملودی، ریتم، هارمونی و کلام، به نظر شما، کدام یک از این پایه‏ها از همه مهم‏تر است؟


می‏توان گفت که در موسیقی ایرانی میزهای ما سه‏پایه‏اند. یعنی کلام، ریتم و ملودی نقش اصلی‏تر را بازی می‏کنند. از هارمونی هم می‏شود در جاهایی استفاده کرد، ولی به عقیده‏ی من، هارمونی خیلی متناسب با موسیقی ما نیست. در جاهایی چرا؛ کارهای گل‏ها هارمونی‏هایی دارند که خیلی هم زیبا هستند، اما مقداری حد دارد و در جاهایی می‏توان از آن استفاده کرد.


ولی کلام خیلی خیلی مهم است. یعنی به‏خصوص در تصنیف‏سازی، شما باید پیرو کلام باشید. ولی از آن‏جایی که موسیقی ما یک‏سری قطعات بدون کلام هم دارد، آن وقت آن‏جا ملودی است که به عنوان یکی از پایه‏ها مهم می‏شود.


آقای دارابی‏فر، شما روز شنبه در کلن کنسرتی با عنوان "به امید دیدار" برگزار می‌کنید. چرا این اسم را برای کنسرت‏تان انتخاب کرده‏اید؟


من به مدت غیرقابل حساب‏شده‏ای، در صحنه‏ی موسیقی و صحنه‏ی کاری‏ام نخواهم بود. خیلی هم فکر کردم که چه کنیم. به این نتیجه رسیدم که برنامه‏ای بگذارم که دوستان، علاقه‏مندان، شاگردان همه دور هم جمع شویم. آن شب سازی بزنیم و من هم این را به آن‏ها بگویم که ممکن است من سه ماه، چهار ماه، شش ماه از صحنه‏ی کاری و موسیقی جدا باشم و بعد دوباره برخواهم گشت



منبع : دویچه وله - صدای آلمان
/ 0 نظر / 34 بازدید